میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

پسر باهوش من

سلام ماه قشنگ مهربونم ، سلام خوشگلکم آرام جونم        قربون پسر باهوشم برم که حواسش به همه جا هست  . چند روزه که شما به همراه بابا جلوی لب تاپ میشینی و بابا واست بازی کامپیوتری میاره و خودش بازی میکنه تا شما نگاه کنی و ساکت باشی اما دیروز بابا بازی رو آورد اما خودش بازی نکرد و شما هم خودت کمر همت رو بستی و موس کامپیوتر رو برداشتی و رو زمین گذاشتی و تکون میدادی و همزمان به صفحه مانیتور هم نگاه میکردی  قربونت برم مامانی که فهمیدی باید با موس کار کنی بس که زرنگی ماشاالله . وقتی هم تلویزیون نگاه میکنی و کنترل رو میدم دستت به سمت تلویزیون میگیری و دکمه هاشو فشار میدی به اصطلاح داری شبکه ها رو عوض میک...
26 دی 1390

پسر باهوش من

سلام ماه قشنگ مهربونم ، سلام خوشگلکم آرام جونم قربون پسر باهوشم برم که حواسش به همه جا هست . چند روزه که شما به همراه بابا جلوی لب تاپ میشینی و بابا واست بازی کامپیوتری میاره و خودش بازی میکنه تا شما نگاه کنی و ساکت باشی اما دیروز بابا بازی رو آورد اما خودش بازی نکرد و شما هم خودت کمر همت رو بستی و موس کامپیوتر رو برداشتی و رو زمین گذاشتی و تکون میدادی و همزمان به صفحه مانیتور هم نگاه میکردی قربونت برم مامانی که فهمیدی باید با موس کار کنی بس که زرنگی ماشاالله . وقتی هم تلویزیون نگاه میکنی و کنترل رو میدم دستت به سمت تلویزیون میگیری و دکمه هاشو فشار میدی به اصطلاح داری شبکه ها رو عوض میکنی . فدای ناز نگاهت برم عزیز زرنگ من . ...
26 دی 1390

مامانی بسه دیگه بیدار شو

کبوتر قشنگم سلام . عزیزترین کسم سلام . دلبر مامانی سلام . جیگر مامانی سلام .   دو سه روزه به جای اینکه مامانی بیدارت کنه ، شما مامانی رو بیدار می کنی اونم با شیوه خودت ؟؟؟؟ سحر که بیدار میشم بعد از اینکه بهت شیر میدم از تختت میارمت بیرون و کنار خودم می خوابونمت واسه همین صبح که بیدار میشی رو تخت غلت می زنی و بازی میکنی و وقتی کلی بازی کردی و خسته شدی میای سراغ من . اول از همه با پاهای کوچولوت محکم میزنی رو دل مامان و من با اینکه بیدار میشم به روم نمیارم و شما چند بار که میزنی و می بینی نخیر فایده نداره انگشتاتو میکنی تو چشمم ، ناخنم میکشی ، موهامو میکشی ، دستمو می خوری و...... خلاصه همه تلاشت رو واسه بیدار کردنم به کار میگیری و بل...
26 دی 1390

مامانی بسه دیگه بیدار شو

کبوتر قشنگم سلام . عزیزترین کسم سلام . دلبر مامانی سلام . جیگر مامانی سلام . دو سه روزه به جای اینکه مامانی بیدارت کنه ، شما مامانی رو بیدار می کنی اونم با شیوه خودت ؟؟؟؟ سحر که بیدار میشم بعد از اینکه بهت شیر میدم از تختت میارمت بیرون و کنار خودم می خوابونمت واسه همین صبح که بیدار میشی رو تخت غلت می زنی و بازی میکنی و وقتی کلی بازی کردی و خسته شدی میای سراغ من . اول از همه با پاهای کوچولوت محکم میزنی رو دل مامان و من با اینکه بیدار میشم به روم نمیارم و شما چند بار که میزنی و می بینی نخیر فایده نداره انگشتاتو میکنی تو چشمم ، ناخنم میکشی ، موهامو میکشی ، دستمو می خوری و...... خلاصه همه تلاشت رو واسه بیدار کردنم به کار میگیری و بلاخره...
26 دی 1390

آخ جون ننو

ناز دلم سلام  تقریبا چند ماهی هست که شما عادت بدی پیدا کردی که باید بذاریمت تو ملافه و تکونت بدیم . درست از روزی که گهوارت واست کوچیک شد و جمعش کردیم ، من و بابایی نقش گهواره رو برات ایفا میکردیم و به هیچ طریق دیگه ای هم نمی خوابیدی و اصلا هم برات مهم نبود که دست من و بابایی داره میشکنه . خلاصه ما تسلیم تو شدیم و به نقشمون ادامه میدادیم که بلاخره یه روز خاله سارا واست یه ننو خرید و ما رو از این فلاکت نجات داد . بیشتر از تو ، من و بابایی خوشحال شدیم  چون دیگه مجبور نبودیم که تو ملافه تکونت بدیم . خلاصه اول که فکر میکردیم که تو خونه کجا نصبش کنیم و بعد هم که نصبش کردیم واسه اولین بار که گذاشتیمت توش ، ترسیدی و فکر کردی میخوای بی...
26 دی 1390

آخ جون ننو

ناز دلم سلام تقریبا چند ماهی هست که شما عادت بدی پیدا کردی که باید بذاریمت تو ملافه و تکونت بدیم . درست از روزی که گهوارت واست کوچیک شد و جمعش کردیم ، من و بابایی نقش گهواره رو برات ایفا میکردیم و به هیچ طریق دیگه ای هم نمی خوابیدی و اصلا هم برات مهم نبود که دست من و بابایی داره میشکنه . خلاصه ما تسلیم تو شدیم و به نقشمون ادامه میدادیم که بلاخره یه روز خاله سارا واست یه ننو خرید و ما رو از این فلاکت نجات داد . بیشتر از تو ، من و بابایی خوشحال شدیم چون دیگه مجبور نبودیم که تو ملافه تکونت بدیم . خلاصه اول که فکر میکردیم که تو خونه کجا نصبش کنیم و بعد هم که نصبش کردیم واسه اولین بار که گذاشتیمت توش ، ترسیدی و فکر کردی میخوای بیفتی واسه هم...
26 دی 1390

بازی و شادی

سلام به ماه مهربون ، ابروکمون ، آرام جون ، سبحان جون بازی جدیدی که من و شما و بابایی توش شرکت داریم بادکنک بازیه . چند روز پیش یه بادکنک قرمز گنده واست خریدیم و شما و بابایی یه طرف و من یه طرف دیگه شروع کردیم به بازی . من میزدم طرف شما و بابایی تورو بلند میکرد و با سرت میزد به بادکنک و شما کلی ذوق میکردی و فکر میکردی دیگه آقای گلی و با سر میزنی تو دروازه واسه همین می خندیدی  و ما از ذوق تو انگیزمون چند برابر میشد . عزیزترینم بخند تا دنیا به روت بخنده امیدوارم همیشه لبخند رو لبت باشه .       راستی یادت نرفته که دوستت دارم یه عالمه ، هر چی بگم عاشقتم بازم کمه . بوووووووس بووووووووس یه دنیا واسه پس...
26 دی 1390

بازی و شادی

سلام به ماه مهربون ، ابروکمون ، آرام جون ، سبحان جون بازی جدیدی که من و شما و بابایی توش شرکت داریم بادکنک بازیه . چند روز پیش یه بادکنک قرمز گنده واست خریدیم و شما و بابایی یه طرف و من یه طرف دیگه شروع کردیم به بازی . من میزدم طرف شما و بابایی تورو بلند میکرد و با سرت میزد به بادکنک و شما کلی ذوق میکردی و فکر میکردی دیگه آقای گلی و با سر میزنی تو دروازه واسه همین می خندیدی و ما از ذوق تو انگیزمون چند برابر میشد . عزیزترینم بخند تا دنیا به روت بخنده امیدوارم همیشه لبخند رو لبت باشه . راستی یادت نرفته که دوستت دارم یه عالمه ، هر چی بگم عاشقتم بازم کمه. بوووووووس بووووووووس یه دنیا واسه پسر زیبا ...
26 دی 1390

غذاهای جدید

نفسم سلام امروز به لیست غذات دو تا غذای جدید اضافه کردم . اولی پوره هویچ بود که به سبک خودم مثل پوره سیب زمینی درست کردم و بهت دادم و شما با کمال میل نوش جان کردی و دومی هم ترکیب شیر و بیسکوئیت مادر بود که چنان به دهنت مزه داد و واسه خوردنش عجله داشتی که از دستم کشیدی و همش ریخت . باز خدا رو شکر از دوتاش خوب استقبال کردی .         تک ستاره آسمون قلبم به وسعت آسمون دوستت دارم و بینهایت عاشقتم            بوووووووووووس بووووووووووووس واسه گل پسرم ...
26 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد